![]() |
|
|
شاید آنها پیش موسی باشند
توضیح: لطف کنید بروید در مطلب تمثیل موسی کنکاش کنید و تحلیل کنید و ببنید که تیتر با مطلب تمثیل موسی و... جور در می آید.یا فقط تخیل یک ذهن مالیخولیایی است.نمی دانم؟!
2
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 16:18  توسط مصطفی شوقی
|
احسان احسان از جمله موجودات نادری است که همنشینی با او برای هرکسی افتخار و موهبتی است.قاعده کلی دیوانه چون دیوانه بیند، خوش اش آید در همین جهت است.
من یک نظر کلی درباره عکاس ها دارم. همه آنها ... این هم برخی از عکس های او:
2
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 12:13  توسط مصطفی شوقی
|
... هیچ وقت وبلاگ نویس منظمی نبودم...اصلا ادم منظمی نیستم حتی در تعیین سطح روابط انسانی.
همیشه سعی کردم کوتاه بنویسم ،جونم برای نوشتن در میاد.الان هم که می خواهم خودم رو نقد کنم تنها یک کلمه می تونم بگم... آخرین کلمه رمان کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد...
2
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 19:8  توسط مصطفی شوقی
|
در جایی که مردم اش آرزویی ندارند
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 19:5  توسط مصطفی شوقی
|
کارگران مشغول کاراند باز هم نعطيل شد...
2
نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:49  توسط مصطفی شوقی
|
تمثيل نام موسي این مطلب قرار بود در همشهری جوان منتشر شود، اما ...
همين نزديكي بزرگراهي است به نام او، حالا يا به نام او يا به نام خاندان اش.از همين مسير مي رويم؛ بزرگراه پر ترافيك صدر. اولين بار كه عكس اش را ديدم ، در كتابي مصور عربي بود كه دوستي هم سن و سالم در سفري به سوريه خريده بود. اصلا نفهميده چه خريده اما او كه كلكسوني از عكس هاي شخصيت هاي سياسي داشت، مي گفت؛ عكس صفحه 37 ترغيب اش كرده كه كتاب را بخرد من هم كنجكاو كه زير نوشته عكس، الامام موسي صدر ، كيست. بيشتر از همه چشم هاي آبي اش و محاسن روشن او مرا مجذوب كرده بود و اينكه چه لبخند خوبي داشت؛ از آن خنده هاي ريز كه صورت را جمع مي كند و چشم ها را كوچك. ميان آن چروك هاي روي صورت از فرط لبخند ، نقطه اي آبي ، سرخي صورت را تحت الشعاع داده بود. اين اولين عكسي بود كه از امام ديدم. بعد ها كه نوجواني را پشت سر گذاشتم و جواني و حالا روزنامه نگاري آن هم از جنس ورزشي اش ، براي من موسي صدر يكي از دلمشغولي هايم شده است؛ زندگي اش، منش و كردار او، متعلقاتش ، لبنان ، جنبش امل ، مصطفي چمران و... اين ها پازل هايي است كه پس از چيدن كنار هم ، امام موسي صدر را مي سازد؛ مثل يك اثر هنري.
تمثيل شرف المكان به المكين را شنيده ايد ، شايد. معني اش مي شود :«اعتبار زمين ها به آدم هايي است كه در آن زيست مي كنند.» حالا نام آدم ها هم نشانه اي است بر زندگي آنها. خيلي فلسفي نيست، عاميانه اش مي شود اينكه هر نامي برازنده شخصيتي است. اينكه نام موسي صدر را « موسي » گذاشته اند حكايتي غريب است. مطمئن هستم حضرت آيت الله سيد صدر الدين صدر پدر ايشان نامشان را از قرآن برگزيده است. به دختر امام از طريق بهمن فروتن كه به ديدارش رفته بود، گفتم كه هرگاه عكس امام را مي بينم يك جورهايي چشمانم پر اشك مي شود، يك بغض دروني ، يك تجربه شخصي اي كه خيلي مهم نيست. دختر امام هم در پاسخ گفته بود كه ان اشاء الله اشك شوق. خدا كند كه امام در آستانه 80 سالگي از حصر بيرون بيايد، خدا كند تعبير دختر ايشان تحقق يابد. امروز شيعه به يك موسي صدر به اندازه تمام اين 30 سال رنج و مشقت در لبنان و عراق نياز دارد. اما... نمي دانم چه آيه اي آمد در قرآني كه آيت الله صدر الدين صدر براي نام گذاري پسر باز كرد. اما موسي نامي كه او بر «صدر» گذاشت پر كنايه و تمثيل و حكايت است. مثل مرارت هاي موسي در ميان قوم بني اسرائيل؛ بني اسرائيلي كه به مانند لحاف چهل تكيه اي ، پر از رنگ و نيرنگ بود. وقتي به موسي صدر در ميان طوائف مختلف لبنان نداي وحدت سر مي داد ، نگاه مي كنم؛ موسايي مي بينم كه هارون اش مصطفي چمران بود ، جنبشي مذهبي به دنبالش و سينه اي پر از شرح صدر. بياني رسا، چشماني نافذ، واقع گرا و به مانند موسي مجاهد اما در خلوت خود خاشع. صلابت موسي صدر كمتر از صلابت موسي كليم الله نبود، اما او مهرباني را بدون واسطه ابراز مي كرد و البته كمي هم صبر داشت. پايان زندگي موسي اما حكايت غريب تر از زندگي موسي ست. پيروان هر دو منتظر هستند؛ يكي در انتظار بازگشت موسي ازصحراي سينا و ديگري منتظر بازگشت موسي از حصر. اولي بدون نشان و دومي حكايت دوري كه مي گويد؛ روزي خواهد آمد. به چشمان خود بگوييد آماده جاري شدن اشك شوق باشد. بيشتر از اين باز كنم ، مي شود يك تجربه شخصي ، حس دروني و شايد خود خواهي پس از كشف غلط يك رويداد! خدا كند مسير را اشتباه رفته باشم. پس مي اندازم و پر شتاب بر مي گردم به بزرگراه صدر. والله علي رجعته لقادر
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 14:4  توسط مصطفی شوقی
|
اين يادداشت هيچ وقت در رسانه اي مكتوب منتشر نمي شود. هرگونه استفاده از اين يادداشت بدون اجازه نويسنده منع اخلاقي و قانوني دارد. بر اين اساس نويسنده اين مطلب پي گيري را براي خود محفوظ مي دارد. ضمن اينكه غلط هاي املايي اين نوشته كاملا عمدي است.
حداقلي ترين كار اين است كه امير قلعه نوعي را دار بزتيم. يا بهتر است اينكه وقتي از گيت فردوگاه بيرون مي آيد با گوچه گنديده و تخم مرغ از آنها استقبال كنيم. سناريوي ديگري هم مطرح است؛ در حالي كه ژست روشنفكرانه اي گرفته ايم و پس از جرعه جرعه نوشيدن چاي و مزه مزه كردن حرف يمان در يك «ورك شاپ» تخصصي در نقد مربيان ايراني سخن بگوييم و بعد از ترسيم چهره اي بور و چشم آبي كه هميشه لبخندي مليح روي صورت دارد را به عنوان سرمربي تيم ملي معرفي كينم. ***
برمي گرديم به مراسم اعدام آقاي امير قلعه نوعي! قبل از آن قبر تهيه كنيد. چال بكنيد. چال كنيد فوتبال ايراني را ، مربي ايراني را و در حالي كه لگد محكمي مي زنيد به قبر تبله كرده فوتبال برويد ، يكي را با سلام و صلوات بياوريد... مسير را درست مي رويم؟
2
نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 15:45  توسط مصطفی شوقی
|
پژمان راهبر و امیر عربی (بدون شرح):
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 19:59  توسط مصطفی شوقی
|
سپيده دانايي منتشر شد در بخش "نگاه ويژه" ماهنامه سپيده دانايي كه به بررسي وضعيت معلمان پرداختهاست، مطالبي با عناوين سالهاي سخت معلمي ، تأمين مطالبات معلمان ، هزينه يا سود و فرسودگي شغلي در معلمان به چشم ميخورد. همچنين در ميزگردي با حضور دكتر محمد علي نجفي، وزير اسبق آموزش و پرورش و دكتر محمديان، دبير كل شوراي عالي آموزش و پرورش، به مساله معيشت و منزلت معلمان پرداخته شده است. اين ماهنامه در گفت و گو با مهندس افشين حبيبزاده، مدير عامل اتحاديه اسكان و رييس هيأت مديره خبرگزاري ايلنا، تحولات صورت گرفته در جامعه كارگري و مطالبات آنها را مورد بررسي قرارداده است. در بخش "زندگي" اين مجله، مطلبي به قلم دكتر محمود گلزاري با عنوان انتخاب همسر: ابهامها و راهكارها به چشم ميخورد.
ماهنامه سپيده دانايي در صفخات " حادثه، تحليل و راهحل، به صورت تفصيلي به بررسي افزايش پديده تجاوز به زنان پرداخته است. در اين بخش علاوه بر بررسي گونههاي مختلف تجاوز، انگيزههاي فرد متجاوز و راهكارهايي براي كاهش خطر تجاوز غريبهها، گفت و گويي با سردار عبدي، معاون اجتماعي نيروي انتظامي انجام شده است. عبدالصمد خرمشاهي، وكيل افسانه نوروزي نيز در گفت و گو با اين ماهنامه شرايط دفاع مشروع را تشريح كرده است. منيره نوبخت و شهلا اغرازي دو تن از فعالان حوزه زنان نيز ديدگاههاي خود را در خصوص مساله تجاوز به زنان بيان داشتهاند. همچنين در بخشي با عنوان اقوام، به بررسي آداب، سنن و پيشينه تاريخي قوم بلوچ پرداخته شده است. در شماره اول ماهنامه سپيده دانايي از اساتيدي چون دكتر سعيد معيدفر، دكتر محمد دهقاني، حجتالاسلام دكتر حسن اسلامي، دكتر يونس شكرخواه، دكتر حسن نمكدوست و حجتالاسلام مهدي مهريزي مطالبي به چشم ميخورد. ماهنامه سپيده دانايي با روش اطلاعرساني خبري، تحليلي و آموزشي در زمينه علوم انساني در 100 صفحه و به صورت 4 رنگ منتشر ميشود.
2
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:35  توسط مصطفی شوقی
|
انتقاد دادكان از صفاييفراهاني
رئيس سابق فدراسيون فوتبال پس از شش ماه از روزيكه خبرنگاران رسانهها را به دفترش دعوت كرد تا استعفاي رسمي خود را اعلام كند، اينبار در جلسهاي با عنوان تحليل مسائل روز فوتبال كشور، به گفتوگو با روزنامهنگاران نزديك به خود و برخي خبرگزاريها پرداخت. مهمترين اتفاق اما بازگشت دوباره محمد دادكان به قامت منتقد محسن صفاييفراهاني است. وي كه پنج سال پيش، پس از گفتوگوهاي سلسلهوار با مطبوعات به نقد صفاييفراهاني، رئيس وقت فدراسيون فوتبال نشست، براي سكوت به مشاوره دعوت شد و پس از آن به صورت پلكاني مراتب مديريتي در فدراسيون فوتبال را پيمود تا پس از استعفاي صفاييفراهاني به دليل مخالفخواني مهرعليزاده با وي، اعتماد رئيس وقت ورزش را كسب كند و به عنوان رئيس فدراسيون فوتبال برگزيده شود. دادكان در دوران رياست خود از آنچه راه صفاييفراهاني ناميده شد، انتقاد ميكرد اما هيچگاه او را رودررو به هماوردخواني نميطلبيد. وي پس از استعفا رويه سكوت را در پيش گرفت تا پس از آنكه صفاييفراهاني در گفتوگوهاي رسانهاي فدراسيونهاي گذشته را به باد انتقاد گرفت، او را مورد خطاب قرار دهد. دادكان در ابتدا با اشاره به حضور كميته انتقالي و تدوين اساسنامه ميگويد: «كميته انتقالي براي كاري كه سه روز وقت ميطلبد، 5 ماه است همه را معطل كرده. عدهاي كميته انتقالي را تبديل به دكان كردهاند. من به خودم كار ندارم اما مسئول كميته انتقالي چرا بايد برخلاف قوانين فيفا تيمي را با حكم دادگاه وارد ليگ كند؟ چرا بايد به همين دليل ليگ، 18 تيمي شود؟»
وي صفاييفراهاني را متهم به لابي كردن با سازمان ورزش كرد و ادامه داد: «آقاي صفاييفراهاني با سازمان ورزش لابي كرده است. به همديگر امتياز دادهاند.» محمد دادكان در مورد تركيب اعضاي كميته انتقالي فدراسيون فوتبال گفت: مگر آقاي صفاييفراهاني كارشناس است؟ آقاي خبيري، رغبتي، غفاري و هاشمي؛ اينها مگر كارشناس هستند كه بدون حضور اهالي فوتبال و رسانهها اساسنامه را تدوين كنند؟ همه اين كارها براي مطرح شدن است. انتقاد دادكان از صفاييفراهاني در حالي صورت ميگيرد كه در كنفرانس مطبوعاتي ديروز كه او از سازمان ورزش، هياتمديره پرسپوليس و مطبوعات همانند گذشته انتقاد كرد.
2
نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:42  توسط مصطفی شوقی
|
|
ورود افراد زير 18 سال و کساني که ناراحتي قبلي دارند ممنوع است !
خبرنگار جنجالي رسانه هاي ديداري و شنيداري