![]() |
|
|
زندگی سگی دی شب ساعت 35 دقیقه بامداد رفتم خانه. صفحات روزنامه با مشکل مواجه شده بودند و طبق معمول من می بایست تا پایان کار می ماندم... وقتی می رفتم خانه خود را گذاشته بودم جای قهرمان داستان زندگی سگی از مجموعه « هنك سگ گاوچران » نوشته « جان آر. اريكسون » برای اینکه خودم رو نقد کنم می نویسم. شاید خیلی این نقد بی رحمانه باشه؛ نقد خودم رو میگم. راستی مار روزنامه نگارها خیلی حال می کنیم.
جان آر. اریكسون خالق مجموعه داستانهای هنك، متولد میدلند تگزاس است و خود، زمانی گاوچران و مزرعهدار بوده است. اولین كتاب این مجموعه با عنوان ماجراهای دست اول هنك سگ گاوچران در سال ۱۹۸۳ منتشر و در مدت شش هفته نایاب شد. از آن پس مجموعه داستانهای هنك به یكی از پرطرفدارترین مجموعهها بدل شد و در سال ۱۹۹۳ به عنوان "بهترین سری كتاب كودك" انتخاب شد. تاكنون سیجلد از داستانهای هنك به زبان اصلی منتشر شده است كه فرزاد فربد هفت جلد از آنها را ترجمه و منتشر كرده است و به مرور سری كامل داستانهای هنك را منتشر خواهد كرد. هنك، سگی است كه به همراه دستیارش دراور در مزرعهای واقع در تگزاس زندگی میكند. راوی داستانها "هنك" است كه خود را "فرمانده حفاظت از مزرعه" و سگی شجاع و باهوش میداند، اما خواننده درخلال داستان و ماجراهایی كه برای هنك اتفاق میافتد درمییابد كه او سگ بوگندو، احمق و بیعرضهای بیش نیست. هنك خود را در برابر همه اتفاقاتی كه در مزرعه میافتد مسئول میداند و سعی در حل آنها دارد، اما همواره در تشخیصش دچار مشكل است و باعث ایجاد دردسر میشود؛ ماجراها و دردسرهایی كه چاشنی طنز دارند و با كمك حماقتهای هنك، لبخند به لب خواننده مینشانند. در هر جلد كتاب، موضوعی تازه دستمایه قرار داده میشود. "مخلص شما هنك، سگ گاوچران. یك روز عادی، معمولی و روبهراه بهاری بود كه یكهو دراور خبر آورد یك مار زنگی غول پیكر به بچهی سالیمی حمله كرده است. از عشق رنگ و رو رفته " مخلص شما هنك، سگ گاوچران. یك روز صبح حوالی ساعت ده، دراور خبر باور نكردنیای به من داد. او گفت كه دنیا دارد به آخر میرسد..." از زندگى سگى " مخلص شما هنك، سگ گاوچران. خبرهاى جدید و ناجورى شنیدهام. توى مزرعه قتلى اتفاق افتاده است. مىدانم كه نباید خودم را سرزنش كنم. منظورم این است كه من فقط یك سگم و نمىتوانم در آن واحد همه جا باشم. وقتى فرماندهى حفاظت مزرعه را قبول كردم، مىدانستم كه فقط چهار تكه گوشت و استخوانم، با یك دم و چهار تا پا و یك جفت گوش و البته یك دماغ خوشگل و قشنگ كه خیلىها را كشته و مردهاش هستند، با یك كپه پشم و مقدارى خارخسك كه بهاش چسبیده است..." در زندگی سگی، هنك بعد از اینكه خبر به پایان رسیدن دنیا را از دراور میشنود، درصدد بر میآید كه به خیال خودش، حقیقت ماجرا را كشف كند. هنك دست به كار میشود و بازجویی از پیت را آغاز میكند! سالیمی بعد از این ماجرا، سوار بر ماشین با عجله مزرعه را ترك میكند و همین مساله سوءظن هنك را بیشتر بر میانگیزد. به همیندلیل، بعد از اینكه هنك، بچهها را به گشت زباله می برد تا به خیال خودش درس زندگی به آنها بدهد و كثیف و شپش گرفته آنها را به خانه برمیگرداند، مگی به او یك قالب صابون میخوراند!
2
نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1384ساعت 12:31  توسط مصطفی شوقی
|
فوتبال دم خروسي صفرم- فوتبال دم خروسي مثل فوتباليستي است که از وقتي دماغش را عمل کرده و کاکلش را رنگ کرده ديگر گل نمي زند. فوتبال ضد فوتبال هم نيست ، فوتبال کلاسيک با ضرب آهنگ اوت دست و چاشني فرياد است. البته ظاهرش زيباست و قول قهرماني هم مي دهد ، مثلا يک بازيکني که نيمي از عمرش را در تيم ملي گذرانده است و هيچ گاه هم تعويض نمي شود ، ديگر اينکه در توضيح فوتبال دم خروسي يک مربي تازه اخراج شده گفته " ديد نتيجهگرا كه در برخي از تيمهاي ليگ كشورمان وجود دارد، در برنامهريزي كوتاه مدت ممكن است تيمي را به موفقيت برساند، اما ديدگاه نتيجهگرايي تنها در كوتاه مدت موفقيت همراه دارد و تيمهاي ليگ كشورمان كه با اين ديد بازي ميكنند در بلند مدت موفق نخواهند بود." و فوتبال دم خروسي مثل پرونده فدراسيون فوتبال در منازعه تيم صنعت نفت و ديوان عدالت اداري مي ماند که مي تواني حکم يکي از دادگاهاي قضايي کشور را به راحتي زير پا گذاشت و کسي هم ... اصلا مگر مهم است؟!
يکم- يکي از همکارن عريز مطبوعاتي نوشته : " خدا شانس بدهد. سرمربي تيم ملي رفته است كرواسي، استراحت. بعد يك سري به بازي اسلووني ـ نروژ زده كه تا خانه شان نيم ساعت راه است. بعد هم براي بازي اسپانيا ـ صربستان وقت گذاشته كه از سر خيابان، دو كورس تاكسي است. آن وقت بعد از هفته ها برگشته و مي گويد با تيم هاي ملي صربستان، اسلووني و كرواسي (كه اين آخري، تا خانه اش هيچي راه است) هماهنگ كرده كه با آن ها بازي تداركاتي داشته باشيم. " از کرامات سرمربي تيم ملي ما همين بس که به زبان مادري اش همانند بلبلان هند سخن مي گويد و با ديگر همنوعان خود بدون مشکل تعامل برقر ار مي کند و كروات زبان بودنِ برانكو واقعا نعمتي است بس عظيم كه مي توانيم با چند تا تيم بزرگ كروات زبان دنيا، در طرفه العيني مسابقة تدارک ببينيم . همين دوست عزيز در ادامه نوشته است : "حالا فكرش را بكنيد اگر او اسپانيايي زبان بود، ما مي توانستيم با تيم هاي ملي اسپانيا و آرژانتين و شيلي و مكزيك و اين ها بازي كنيم." عرض به خدمت که مي شود براي حل اين مشکل ديدار با تيم هاي حوزه آمريکاي لاتين و ديگر حوزهاي زباني دنيا به کادر فني تيم ملي ، مربياني از کشورهاي اسپانيايي زبان ، آلماني ، چيني و ديگر زبان هاي زنده و مرده جهان استفاده کرد. دوم - خيلي ها معتقد هستند که بايد مجسمه علي آقا را ساخت و کوبيد دم در باشگاه پرسپوليس ( راستي محل باشگاه پرسپوليس کجاست؟...) بسيارى از طرفداران سينه چاك سلطان، بازى منطقى و اصولى پيراهن شماره هفت پرسپوليس را اصالتاً به خاطر ندارند. سلطان امروز محبوبيتى دارد كه نه به سابقه دوران پرافتخار بازيگرى اش مرتبط است و نه به سابقه دوران پرنشيب و فراز مربيگرى اش. محبوبيت سلطان، بى شباهت نيست به محبوبيت اسطوره هاي ورزش جهان ، اگر بگرديد نمونه تاريخي اش را در قصه هاي پهلواني و عياري پيدا مي کنيد . هيچ كدام از اين ها فقط به خاطر درخشش هاى پرشمار ورزشى شان محبوب نشدند... در على پروين چيزى هست خارج از فوتبال كه براى او محبوبيت مى آفريند. پروين لحن خاص خود را دارد. لحنى كه در ميان لحن هاى رايج دور است. البته با آن لحن نمى توان مطالب آكادميك تدريس كرد د، اما در عوض با آن لحن نمى توان دروغ گفت، نمى توان چاپلوسى كرد، نمى توان مزاج گوى بود، نمى توان... اما تا دلت بخواهد مي توان ناسزا گفت و خود راي و خود پسند بود و البت همچنان محبوب. حالا همين علي آقا وقتي مي نشيند روي نيمکت نمناک ورزشگاه نوشهر و چشمخانه آبي رنگش دارد مي زند به سرخي ديگر حرفش برو ندارد، تاکتيک اوت دست بي جواب است و ... شکست. يکي مي گفت: " پرسپوليس با اين اوضاع برود حلوا بپزد ، خيال قهرماني باشد براي ديگران." سوم- بالاخره آقاي کاپيتان بعد طي کردن دوران نقاهت در لاس و گاس و شرکت در چند برنامه فرهنگي و هنري در لس آنجلس برگشتند وطن و روز بازي با استقلال اهواز با لباس سفيد 90 دقيقه از روي نيمکت ذخيره ها شکست را تماشا کردند. به هيج وجه هم اقامت 10 روزه ايشان در آمريکا و اخراج حجب و حيا گونه آقا مجيد جلالي از تيم صبا باطري ربطي به هم ندارد و يحيي گل محمدي نيز در ديدار هاي اخير بهترين بازي عمرش را انجام داده و هرگونه رابطه اخرج جلالي و افشاگري وي در مورد فرکي و بازيکنان سفارشي تيم ملي تکذيب مي شود.
2
نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 22:7  توسط مصطفی شوقی
|
سلام... خودم هستم بسم الله نور مثل خانه ای می ماند که به یک خیابان گرد بدهی. این وبلاگ را می گویم. من ، مصطفی شوقی ، 24 ساله ، زاده تهران ، ساکن زیر باند شماره 2 فرودگاه مهر آباد ، خبرنگار ( از آنجا که از تندخو هستم و بی رحم در کار ، نتوانستم مسئولیت سردبیری گروه فوتبال خبرگزاری ایپنا و روزنامه پاس جوان را به خوبی انجام دهم و پس از مضروب نمودن تنی چند از همکارانم و کشت و کار بادمجان پای چشمانشان و ایجاد آلودگی غیر استاندارد صوتی و تصویری در تحریریه محترمانه پس از چند ماه خانه نشینی با تلنگر عقل معاش اندیش، دوباره آمدم سرکار و شدم یک خبرنگار آس و پاس که هنوز هم قواعد بازی را نمی داند.) ، عاشق سفر ( المسافر کل مجنون ) ، ساده ( هنوز طبعیت روستایی اجدادم را در خود دارم.) و ... ( اخطار! ادره فیلترینگ وزارت فن آری ارتباط به دلیل رعایت نکردن قوانین از نوشتن ادامه مطلب جلو گیری به عمل آورده است.) می نویسم ؛ از ورزش ( که به آن نگاهی دیگر دارم) سیاست ( آنقدر سنگین است که قطار شعر سهراب هم ناتوان از حملش ، چه برسد به من . .. به خدا آدم سیاسی نیستم!!) سینما ( تنها دلمشغولی جدی ام ) و البته زندگی ( باید زیست!) یا علی مددي بعد التحریر: امید واری بسیاری دارم که نوشتن در این وبلاگ مثل دیگر کارهایم شتابزده نباشد و ارزیابی ام هم البت ، تند و رادیکال؛ مثل اخلاق ام.
2
نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 21:57  توسط مصطفی شوقی
|
|
ورود افراد زير 18 سال و کساني که ناراحتي قبلي دارند ممنوع است !
خبرنگار جنجالي رسانه هاي ديداري و شنيداري