تبليغاتX
ساعت صفر
 
Image hosting by TinyPic
 

بک یا مهدی(عج)

Image hosting by TinyPic
2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 17:24  توسط مصطفی شوقی  | 

 

بفرما چایی!!

در توضیع(توضیح): دهنت کف کرده... بفرما چایی...

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 14:39  توسط مصطفی شوقی  | 

 

هر وقت دلم بهونتو می گیره

محسن فیضی اینجا بود؛ ایپنا. حرف های زیادی زد و البت مثل نوکری اش برای حسین (ع) شیرین زبانی کرد. مهدی باهاش مصاحبه کرد... هر وقت تنظیم شد ... بله.
Image hosting by TinyPic

هر وقت دلم بهونتو می گیره با صدای فیضی

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 18:4  توسط مصطفی شوقی  | 

 

از زمین تا آسمان است...

 

یکم- دیروز، بهشت زهرا... یک سوال فلسفی؛ حدود ۵ هزار نفر معترض به ضعف مدیریت متروی تهران به دلیل نبودن بلیط برای توزیع به مسافران پس از ازدحام و فحاشی نزدیک به تخریب از گیت متروی تهران عبور کردند و سوار قطار مترو شدند...
راستی چند نفر از این معترضین  در تظاهرات ۲۲ بهمن شرکت کرده اند؟

دوم- دوستی می گفت؛ فاصله آدم هایی که سمت راست (مردگان) و آنهایی که سمت چپ(شهدا) بلوار اصلی بهشت زهرا در میان خاک قرار گرفته اند ، از زمین تا آسمان است...
دیروز، بهشت زهرا... قطعه ۲۸ ... شهید محمد وصالی اصفهانی ... فقط ۱۶ سال داشت که در بانه سرش را بریدند...

2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 13:35  توسط مصطفی شوقی  | 

 

بی دست گرفت ، دست عالم عباس(ع)

راننده ترمز دستی را کشید و به زبان عربی و فارسی گفت؛ بیرون...بیرون... و بعد دستش را بالا اورد و با لبخندی کاسبکارانه گفت : .. خمینی. دستش هم همچنان بالا بود ... ۵ انگشت باز.
ایستاده بودم. مات و مبهوت... نوشته بود: السلام یا قمر بنی هاشم(ع). مانده بودم، درست روبروی حرم آقا ایستاده بودم با کوله پشتی که یله داده شده بود به گرده ام.
خم شدم... سلام گفتم ... نوکرم آقا... زبانم بندآمده بود... لال ... بی کلام... سلام آقاجون...
دو روز تمام بود که می رفتم ، حرم آقا ... می نشستم... روبروی ضریح و هیچ... بی کلام بودم در حرم... گرچه محل راز است و نیاز.


2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 14:6  توسط مصطفی شوقی  | 

 

چشم ها را باید دید!!

 

یکم - طعم عکس های احمد بسیار خوش مزه است... مثل همان خوشت قیمه و پلویی که در زیر مشاهده می کنید. به هر حال گفتم رسم فامیلیت را به جا بیاورم...

دوم- به هر حال این موضوع مجلس رفتن ما هم برای خود قصه ای دارد... هر وقت می آیم...دوستان التماس وام ومخالفات دارند... و حتی بنده شده ام رابط دوستان میان نمایندگان محترم خانه ملت و جمعی از دردمندان جامعه... در ضمن بنده گرفتن هر گونه وام را از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی تکذیب می کنم. به هر حال آقای سردبیر محترم فرموده اند که اگر وام و غیره به طرق مختلف اخذ ( انگار مدرک دانشگاهی است.) کنم ... باید تشریف ببرم خانه ... (قابل توجه دوستانی که در ... به دنبال فساد مالی می گردند.)

سوم- من واقعا متاسف هستم... بسیار ... بیش از بسیار و فراتر از آن! برخی از دوستان من که فقط صدای آنها را در چت می شنوم... با فراموش کردن گذشته خود دست به اعمال نادرستی می زنند. مثل این موضوع که... به هر حال ما نیز برای انداختن پته آقایان امادگی کامل را داریم... مثلا نمی توانیم بگوییم که رییس یک فدراسیون با ما تماس گرفته بود و عرض مطلب کرده بودند که بله یک آقایی و یا خانمی که در خبرگزاری شما بوده اند و حالا نیستند... پیش ما حساب دارند... یعنی چند خطی مطلب به ما بدهکار هستند... ما پول ان را داده بودیم... به نظر شما ما خبر بزنیم که بله آقا و خانم فلانی که دیر زمانی بودند در خبرگزاری ما... رشوه می گرفتند... از ورزشکار و رییس فدراسیون پول می گرفتند...و هکذا... خدا شکر که برخی از دوستان ما که امروز داعیه اخلاق دارند و نگران جامعه پاک مطبوعاتی هستند خود مسئول مستقیم آن روزها... بودند.

 

چهارم- بنده آقای عیله سلامی نیستم... خودم هستم... من ... اما یک پیری می گفت ( همین دوستان روزی بر دستان آن پیر بوسه زده بودند و چهره شان از سخن پیر بزرگ ما گلگون شده بود...)  بله حضرت  عشق عیله سلام می فرمود : روزی که رفتیم پیش خدا ، شرمنده اش نباشیم ... سرمان پایین نباشد.
پنجم- یا علی مددی

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 15:48  توسط مصطفی شوقی  | 

 

درود بر نقطه چین

 بفرمایید خورشت قیمه...( درود بر نقطه چین... اگر نبود که باید با دهن پر برای شما می نوشتم... به هر حال در موقع میل غذا صحبت نکنید...(

2 نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 14:51  توسط مصطفی شوقی  |