تبليغاتX
ساعت صفر
 
Image hosting by TinyPic
 

تمثيل نام موسي

 

این مطلب قرار بود در همشهری جوان منتشر شود، اما ...

 

همين نزديكي بزرگراهي است به نام او، حالا يا به نام او يا به نام خاندان اش.از همين مسير مي رويم؛ بزرگراه پر ترافيك صدر.

اولين بار كه عكس اش را ديدم ، در كتابي مصور عربي بود كه دوستي هم سن و سالم در سفري به سوريه خريده بود.  اصلا نفهميده چه خريده اما او كه كلكسوني از عكس هاي شخصيت هاي سياسي داشت، مي گفت؛ عكس صفحه 37 ترغيب اش كرده كه كتاب را بخرد من هم كنجكاو كه  زير نوشته عكس، الامام موسي صدر ، كيست.

بيشتر از همه چشم هاي آبي اش و محاسن روشن او مرا مجذوب كرده بود و اينكه چه لبخند خوبي داشت؛ از آن خنده هاي ريز كه صورت را جمع مي كند و چشم ها را كوچك. ميان آن چروك هاي روي صورت از فرط لبخند ، نقطه اي آبي ، سرخي صورت را تحت الشعاع داده بود. اين اولين عكسي بود كه از امام ديدم.

بعد ها كه نوجواني را پشت سر گذاشتم و جواني و حالا روزنامه نگاري آن هم از جنس ورزشي اش ، براي من موسي صدر يكي از دلمشغولي هايم شده است؛ زندگي اش، منش و كردار او، متعلقاتش ، لبنان ، جنبش امل ، مصطفي چمران و... اين ها پازل هايي است كه پس از چيدن كنار هم ، امام موسي صدر را مي سازد؛ مثل يك اثر هنري.

 

 

 

تمثيل شرف المكان به المكين را شنيده ايد ، شايد. معني اش مي شود :«اعتبار زمين ها  به آدم هايي است كه در آن زيست مي كنند.» حالا نام آدم ها هم نشانه اي  است بر زندگي آنها. خيلي فلسفي نيست، عاميانه اش مي شود اينكه هر نامي برازنده شخصيتي است. اينكه نام موسي صدر را « موسي » گذاشته اند حكايتي غريب است. مطمئن هستم حضرت آيت الله سيد صدر الدين صدر پدر ايشان نامشان را از قرآن برگزيده است.

به دختر امام از طريق بهمن فروتن كه به ديدارش رفته بود، گفتم كه هرگاه عكس امام را مي بينم يك جورهايي چشمانم پر اشك مي شود، يك بغض دروني ، يك تجربه شخصي اي كه خيلي مهم نيست. دختر امام هم در پاسخ گفته بود كه ان اشاء الله اشك شوق.

 خدا كند كه امام در آستانه 80 سالگي از حصر بيرون بيايد، خدا كند تعبير دختر ايشان تحقق يابد. امروز شيعه به يك موسي صدر به اندازه تمام اين 30 سال رنج و مشقت در لبنان و عراق نياز دارد. اما...

نمي دانم چه آيه اي آمد در قرآني كه آيت الله صدر الدين صدر براي نام گذاري  پسر باز كرد. اما موسي نامي كه او بر «صدر» گذاشت پر كنايه و تمثيل و حكايت است. مثل مرارت هاي موسي در ميان قوم بني اسرائيل؛ بني اسرائيلي كه به مانند لحاف چهل تكيه اي ، پر از رنگ و نيرنگ بود. وقتي به موسي صدر در ميان طوائف مختلف لبنان نداي وحدت سر مي داد ، نگاه مي كنم؛ موسايي  مي بينم كه هارون اش مصطفي چمران بود ، جنبشي مذهبي به دنبالش و سينه اي پر از شرح صدر. بياني رسا، چشماني نافذ، واقع گرا و به مانند موسي مجاهد اما در خلوت خود خاشع. صلابت موسي صدر كمتر از صلابت موسي كليم الله نبود، اما  او  مهرباني را بدون واسطه ابراز مي كرد و البته كمي هم صبر داشت.

پايان زندگي موسي اما حكايت غريب تر از  زندگي موسي ست. پيروان هر دو منتظر هستند؛ يكي در انتظار بازگشت موسي ازصحراي سينا و ديگري منتظر بازگشت موسي از حصر. اولي بدون نشان و دومي حكايت دوري كه مي گويد؛ روزي خواهد آمد. به چشمان خود بگوييد آماده جاري شدن اشك شوق باشد.

بيشتر از اين باز كنم ، مي شود يك تجربه شخصي ، حس دروني و شايد خود خواهي پس از كشف غلط يك رويداد!

خدا كند مسير را اشتباه رفته باشم. پس مي اندازم و پر شتاب بر مي گردم به بزرگراه صدر.

 

والله علي رجعته لقادر

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 14:4  توسط مصطفی شوقی  | 

 

اين يادداشت هيچ وقت در رسانه اي مكتوب منتشر نمي شود.

هرگونه استفاده از اين يادداشت بدون اجازه نويسنده منع اخلاقي و قانوني دارد. بر اين اساس نويسنده اين مطلب پي گيري را براي خود محفوظ مي دارد. ضمن اينكه غلط هاي املايي اين نوشته كاملا عمدي است.

حداقلي ترين كار اين است كه امير قلعه نوعي را دار بزتيم. يا بهتر است اينكه وقتي  از گيت فردوگاه بيرون مي آيد با گوچه گنديده و تخم مرغ از آنها استقبال كنيم. سناريوي ديگري هم مطرح است؛ در حالي كه ژست روشنفكرانه اي گرفته ايم و پس از جرعه جرعه نوشيدن چاي و مزه مزه كردن حرف يمان در يك «ورك شاپ» تخصصي در نقد مربيان ايراني سخن بگوييم و بعد از ترسيم  چهره اي بور و چشم آبي كه هميشه لبخندي مليح روي صورت دارد را به عنوان سرمربي تيم ملي معرفي كينم.
آيا نقشه راه فوتيال ايراني همين است؟
از آقاي مهندس علي آبادي شروع مي كنيم. رييس ورزش كه پس از موفقيت افتخار آميز تيم ملي واليبال جونان در مراكش به يكباره روي خط امد و در سخناني قهرماني والباليست هاي جوان را خواستار شد و پس از آن مدال برنز را موفقيتي در خورد توجه عنوان كرد؛ در مورد حذف تيم ملي فوتبال نيز تمنايي از جنس قهرماني ابراز كرد. شايد كسي منتظر روي خط آمدن آقاي علي آبادي پس از شكست مقابل كره جنوبي نبود، اما اولين بازتاب ها ، زماني رخ داد كه سرمربي تيم ملي با حمايت تلويحي سازمان ورزش و معاونين آن به عنوان سرمربي معرفي شد. انتقاد از آنجا شروع شد، آقاي مهندس، كه امير قلعه نوعي در جلسه خرد جمعي داريوش مصطفوي به عنوان تمام دارايي هاي مربيان ايراني مطرح شد.
آقاي كيومرث هاشمي؟ شما چقدر مقصر شكست هستيد. معاون اول سازمان كه سرپرست فدراسيون فوتبال و نايب رييس كميته انتقالي فوتبال است. چه اتفاقي رخ داد كه قلعه نوعي سرمربي تيم ملي شدو اين شفاف ترين سوالي است كه پاسخ شفاف به آن بر شفاف سازي فضاي تاريك كنوني بهترين كمك را كمك. كيومرث هاشمي به عنوان مدير اجرايي فوتبال چه نقشي در حذف تيم ملي داشت، اين دومين سوال است پس از پاسخ درست به اولين سوال. و بعد سوال هاي اينچنيني در مورد آقاي محمد مهدي نبي و ديدارهاي تداركاتي تيم ملي و نظارت بر روند حركتي تيم ملي. و حتي پاسخ به سوال هم بدهيد كه اين همه آناليزور، مربي و همراه براي چه بود.

***

برمي گرديم به مراسم اعدام آقاي امير قلعه نوعي! قبل از آن  قبر تهيه كنيد. چال بكنيد. چال كنيد فوتبال ايراني را ، مربي ايراني را و در حالي كه لگد محكمي مي زنيد به قبر تبله كرده فوتبال برويد ، يكي را با سلام و صلوات بياوريد... مسير را درست مي رويم؟
امير قلعه نوعي محصول فوتبال بي ريشه ماست. فوتبالي كه مثل درخت رنجفير ريشه در هوا دارد و از پاي بست ويران است، بي تكيه، به ستون، ول در هوا.
به همين دليل به نظر من اول از همه فوتبال را دار بزنيد ، بعد محصولاتش را نابود كنيد.امير قلعه نوعي در مسيري مي رفت كه بايد مي رفت، جاه طلبي او قانع اش كرده بود كه سرمربي تيم ملي شود. و فوتبال ما هم به او براي اين كمك راه او بود. شفاف تر از اين را وقتي مي گوييم كه كيومرث هاشمي دلايلش را براي سرمربيگري امير قلعه نوعي در تيم ملي شفاف تر بگويد؛ شايد پاسخ در جواب آقاي هاشمي باشد.
امير قلعه نوعي يكي از همان علامت سوال هاي فوتبال ايران است. علامتي سوالي كه قوس بالاي سرش از فرط فشار بي پاسخ ماندن خميده تر ديگر علامت سوال هاست. يكي نمي خواهد  كمي از بار علامت سوال قلعه نوعي كم كند.
او حتي در استعفا دادن هم ترديد دارد، اين  حداقلي ترين گزينه براي يك مربي شكست خودره در تئوري و عمل است. تئوري او زماني اثبات نشد كه به تيم ملي مثل يك باشگاه نگاه كرد.  كاركرد تداركات ، آناليزور ، همراهان و ملازمان هميشگي در استقلال  براي او همان استفاده اي را داشت كه در تيم ملي از ان بهره مي برد. به همين دليل قامت قلعه نوعي براي تيم ملي ، در اندازه هاي مربي يك باشگاه بود.

 

2 نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 15:45  توسط مصطفی شوقی  |